X
تبلیغات
رایتل
بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه تنهایی من بزرگ است...
  
 عشق
 
آرشیو
 
شنبه 18 آذر 1385
زمان بی نهایت

انگار زمان به بی نهایت رسیده است و من از تبار عاطفه ها گسسته ام وجدا شدم .در سکوت و تنهایی نشسته ام خودم، اسیر انزوا شدم .

همیشه وقت دیدنت، تمام دل به ساز و اواز می نشیند همیشه در حسرت است، ببین چگونه من فنا شدم.باز هم شکست غرور من ،شکستی تو غرور من را.من میان این همه هجوم، ببین باز هم بی ادعا شدم دوباره گیر کرده ام، میان دوراهی عقل و عاطفه...

به من نگو، نگو که باز هم دوباره نه، دوباره دچار خطا شدم پس از گذشت قرنها، فرصت امد و تمام شد.

زمان مچاله کرد مرا، باز هم مبتلا شدم...          


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 73109


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها